Loading

چند لحظه ...
کتاب فصل استخوان

کتاب فصل استخوان

نسخه الکترونیک کتاب فصل استخوان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۲۰,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب فصل استخوان

درباره کتاب فصل استخوان

کتاب «فصل استخوان» نوشته‌ی «سامانتا شَنِن» در آگوست سال 2013 منتشر شد. این داستان درباره‌ی سازمانی امنیتی به نام قلمه در حدود سال 2059 است که بر تمام دنیا نظارت می‌کند. در روزگار قلمه هر نوع ارتباط با دنیای ماورا طبیعی ممنوع است ولی در این بین دختری به نام پیج ماهونی پیدا می‌شود که توانایی خواندن ذهن افراد دیگر را دارد. او دختری نوزده ساله و بسیار باهوش است که در دار و دسته‌ی هفت مهر آخرالزمان حضور دارد. او از هشت سالگی در بخشی از لندن زندگی می‌کند که نامش ایزلیگتون است. او در شانزده سالگی مدرسه را ترک کرد و به دنبال کار رفت. او پس از مدرسه وارد دنیای زیرزمینی جرم و جنایت لندن قلمه شد و در آنجا فعالیتش را آغاز کرد. رئیس این دختر مردی به نام جکسن هال است که شش نفر تحت سرپرستی خودش دارد. پیج ماهونی تمام فعالیت‌هایش در دنیای زیرزمینی جرم و جنایت لندن قلمه را از پدرش پنهان می‌کند زیرا اگر بداند او را برای اعدام به برج می‌فرستد.

داستان کتاب «فصل استخوان» نوشته‌ی «سامانتا شَنِن» در دنیایی خیالی و وهم‌آلود رخ می‌دهد. دنیایی مملو از اتفاقات عجیب‌وغریب و نفس‌گیر که بی‌شباهت به داستان‌های خارق‌العاده «هری پاتر» نوشته‌ی «جی.کی رولینگ» نیست. این کتاب جزو اولین آثار «سامانتا شَنِن» است با این وجود پس از چندی توجه‌ی علاقه‌مندان به آثار فانتزی را به خود جلب کرد و نویسنده را به شهرت جهانی رساند. نویسنده این اثر را طی بیست و نه فصل به نگارش درآورده است که عبارت‌اند از:

  • نفرین
  • دروغ‌گو
  • محبوس
  • موعظه بر فراز سایه
  • بی‌اعتنا
  • اجتماع
  • طعمه
  • در باب نامم
  • خرازی
  • پیغام
  • در باب گریستن
  • تب
  • تصویرش
  • طلوع خورشید
  • فروریختن دیوار
  • داو اول
  • عزم
  • بامداد خوش
  • شکوفایی
  • دنیایی کوچک
  • کشتی سوختگان
  • سه بار ابله
  • عتیقه‌شناس
  • رؤیا
  • زوال
  • تغییر
  • سالگرد
  • منع
  • وداع با او

درباره سامانتا شَنِن

«سامانتا شَنِن» Samantha Shannon نویسنده‌ی جوان انگلیسی در 8 نوامبر سال 1991 به دنیا آمد. او از کودکی به نوشتن علاقه داشت و از پانزده سالگی داستان‌نویسی را آغاز کرد. او در جوانی تحصیلاتش را در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی یکی از کالج‌های آکسفورد را دنبال کرد و در سال 2013 فارغ‌التحصیل شد. شهرت این نویسنده به دلیل انتشار مجموعه‌ی The Bone Season series است که شامل چهار داستان اصلی است.

ترجمه کتاب فصل استخوان به زبان فارسی

کتاب «فصل استخوان» نوشته‌ی «سامانتا شَنِن» با ترجمه‌ی «حسين شهرابی» از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس در سال 1393 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «حسين شهرابی» مترجم این اثر تحصیلاتش را در رشته‌ی مترجمی زبان انگلیسی به سرانجام رسانده است. او ترجمه‌‎ی آثار علمی تخیلی را در کارنامه‌ی کاریش دارد؛ ازجمله آن‌ها می‌توان به «جنگ جهانی ز» اثر «مكس بروكس»، «انتقام فیثاغورث» اثر «آرتورو سانگالی» و «ایزدان هم» اثر «آيزاك آسيموف» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای مطالعه و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب فصل استخوان می‌خوانیم

یک عمر طول کشید. یادم نمی‌آمد کی شروع شده بود و به نظر هم نمی‌رسید تمامی داشته باشد.

جنبیدن‌ها یادم بود؛ گلوی خشک و زخمی، کشیده شدن روی زمین سفت. بعد یک سوزن و حمله‌ی درد.

واقعیت آشفته بود. نزدیک یک شمع بودم، اما آن‌قدر شعله‌اش سوخت و سوخت تا به‌اندازه‌ی دوزخ شد. در درون اجاقی گیر افتاده بودم. عرق مثل موم از منافذم بیرون می‌چکید. آتش بودم. می‌سوختم. شعله کشیدم و کباب شدم - بعد یخ زدم و در طلب ذره‌ای گرما احساس می‌کردم چیزی نمانده بمیرم. هیچ حد وسطی در کار نبود. هیچ آرامشی در کار نبود. تنها درد بی‌اندازه‌ی بی‌پایان.

تولید آئوپه گدازه ی ۱۴ طرحی مشترک بود بین بخش‌های نظامی و دارویی قلمه. این دارو تأثیری فلج‌کننده به نام «فریب انگیزی» می‌ساخت که روشن‌های بخت‌برگشته به آن می‌گفتند «طاعون مغزی»: مجموعه‌ای زنده و حقیقی نما از توهمات مختلف که بر اثر اختلالات و اعوجاجاتی در رؤیاسار انسان پدید می‌آمد. توهم پشت توهم، بیناب پشت بیناب طاقت آوردم و هر جا درد چنان شدید می‌شد که تحملش در سکوت ناممکن می‌نمود فریاد می‌کشیدم. اگر دوزخ تناظری در دنیای ما داشته باشد همین است. این دارو عین دوزخ بود.

اشک‌ها موهایم را خیس می‌کرد و به صورتم می‌چسباند و من بالا می‌آوردم و بیهوده سعی می‌کردم زهر را از تنم خارج کنم. فقط می‌خواستم همه چیز تمام شود. چه خواب، چه بی‌هوشی، چه مرگ، فقط چیزی بیاید و من را از این کابوس نجات بدهد.

«آروم، جیگر، آروم. دوست نداریم الان بمیری. همین طوری هم امروز سه نفر مرده‌اند.» انگشت‌هایی سرد روی پیشانی‌ام حرکت کرد. کمرم را قوس دادم و خودم را دور کردم. اگر نمی‌خواستند بمیرم، پس چرا این کار را با من می‌کردند؟

 

گل‌هایی پژمرده جست‌وخیزکنان از پیش چشمم گذشتند. اتاق به شکل گردابی درآمد و چرخید و چرخید و تا آن که دیگر نمی‌توانستم جهت‌ها را تشخیص بدهم. بالشی را گاز گرفتم تا جیغ نکشم. طعم خون توی دهنم پاشید و فهمیدم چیز دیگری را گاز گرفته‌ام - لب‌هایم، زبانم، گونه‌ام؛ از کجا معلوم؟

گداز به این راحتی از بدن دفع نمی‌شود. مهم نیست چند بار استفراغ کنی یا ادرار کنی، باز هم در بدن می‌چرخید و خونت آن را این ور و آن ور می‌برد و سلول‌های خودت تولیدش می‌کرد تا آن که بالاخره بتوانی پادزهرش را توی رگ‌هایت تزریق کنی. خواستم التماس کنم، اما حتا یک واج از دهانم بیرون نیامد. درد موج پشت موج پشت موج در وجودم دوید و دوید تا آن که دیگر شکی نداشتم می‌میرم.  

صدایی تازه آمد. «بسه. این یکی رو زنده لازم داریم. پادزهر رو بیارید؛ وگرنه کاری می‌کنم خودتون دوز دوبرابر بگیرید.»

پادزهر! شاید زنده بمانم. سعی کردم پشت حجاب مواج بیناب‌ها را ببینم، اما چیزی جز شمع ندیدم.

مشخصات کتاب فصل استخوان

نظرات کاربران درباره کتاب فصل استخوان

جلد دومش رو نمی ذارید؟ خیلی خوب بود
در ۴ سال پیش توسط امیر حسین ( | )
سلام به نظرم کتاب های فانتزی تون رو بیشتر کنید خیلی مجموعه ها هست ک هنوز نذاشتید و خیلی کتابا هست ک تنها جلدای اولیه رو گذاشتین اینم منتظر جلد دومشم❤
در ۴ سال پیش توسط Red Rising ( | )
فوق‌العاده
در ۳ سال پیش توسط mina hpr ( | )
به قول آقای شهرابی این کتاب ازوناست که یا عاشقش میشید یا ازش متنفر ، و حد وسطی نداره ، من که عاشقش شدم 😊
در ۳ سال پیش توسط مریم ( | )
عالیی
در ۴ سال پیش توسط امیر ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • ۴
  • ۵
  • بعدی ›
  • آخرین ››