Loading

چند لحظه ...
کتاب گمشدگان

کتاب گمشدگان
کتاب دوم: فرستادگان

نسخه الکترونیک کتاب گمشدگان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۵,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب گمشدگان

درباره کتاب فرستادگان

کتاب «فرستادگان» Sent نوشته‌ی «مارگارت پیترسون هدیکس» دومین کتاب از مجموعه‌ی گمشدگان در سال 2009 منتشر شد. داستان این کتاب روایت سفر کاترین Katherine و یونا Jonah به قرن پانزدهم است. آن‌ها در این سفر قصد دارند الکس  Alex، چیپ Chip و زمان را نجات دهند و بار دیگر قرن پانزدهم را بسازند. فرود آن‌ها به قرن پانزدهم به‌سختی صورت می‌گیرد و آن‌ها در زمان و مکان سفر می‌کنند. زمانی که در حال فرود هستند تصور می‌کنند هرلحظه ممکن است جز جز بدن و سلول‌هایشان از هم جدا شود و با نور تیزی روبه‌رو می‌شوند. زمانی که فرود می‌آیند پ ن از آن‌ها می‌خواهد که سکوت کنند و توجه کسی را جلب نکنند. حضور این بچه‌ها در قرن دیگر و تلاششان برای جلوگیری از عملیات موج داستان اصلی کتاب «فرستادگان» را شکل می‌دهد.

کتاب «فرستادگان» مجموعه دوم از گمشدگان است. کتاب اول این مجموعه «پیدا شدگان» Found نام دارد که در آوریل سال 2008 منتشر شد و با ترجمه‌ی «پروین جلوه ‌نژاد» از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس در ایران به چاپ رسید. این مجموعه جزو آثار فانتزی تخیلی است و مخاطب اصلی آن‌ نوجوانان و علاقه‌مندان به آثار تخیلی است. در این مجموعه گروهی نوجوان همراه هم برای نجات کودکان دیگر و جهان تلاش می‌کنند. کاترین و یونا شخصیت‌های اصلی این مجموعه خواهر و برادر هستند و گرفتار ماجراهای عجیب‌وغریب می‌شوند.

درباره مارگارت پیترسون هدیکس

«مارگارت پیترسون هدیکس» Margaret Peterson Haddix نویسنده‌ی برجسته‌ی آمریکایی در تاریخ 9 آوریل سال 1964 به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در رشته‌ی خبرنگاری و داستان‌نویسی دانشگاه میامی گذراند و از دهه‌ی نود فعالیتش در حوزه‌ی نوشتن را به‌طورجدی دنبال کرد. او اولین اثرش را سال 1995 به نام «فرار از زمان» Running Out of Time را منتشر و پس از آن زندگی‌اش را وقف نوشتن داستان کرد. او نویسنده‌ای پرکار است و تا امروز ده‌ها اثر برای کودکان و نوجوانان منتشر کرده است. یکی از معروف‌ترین مجموعه کتاب‌های او مجموعه سایه Shadow Children series نام دارد که شامل هفت کتاب است. این مجموعه از سال 1998 تا 2006 منتشر شد و مورد استقبال کودکان قرار گرفت. «پیترسون هدیکس» نویسنده‌ای پرافتخار است و تا امروز چندین جایزه معتبر ازجمله جایزه ALA برای بهترین داستان برای نوجوانان را دریافت کرده است. آثار او تاکنون چندین بار به‌عنوان پرفروش‌ترین آثار نیویورک‌تایمز معرفی شده‌اند و از سوی علاقه‌مندان به آثار فانتزی مورد استقبال قرار گرفته‌اند. او در حال حاضر همراه همسر و دو فرزندش در کلمبوس، اوهایو زندگی می‌کند.

ترجمه کتاب فرستادگان به زبان فارسی

کتاب «گمشدگان» نوشته‌ی «مارگارت پیترسون هدیکس» با ترجمه‌ی «پروین جلوه ‌نژاد» از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس در سال 1393 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «پروین جلوه ‌نژاد» مترجم ایرانی متولد سال 1332 در اصفهان است. او تحصیلاتش را در رشته‌ی ادبیات انگلیسی به سرانجام رسانده است و ازجمله مترجمان پرکار در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان است. ازجمله آثار ترجمه شده‌ی دیگر او می‌توان به «مانکل غارنشین و خر پرنده» اثر «ژانت فاکسلی» و «دنيای بدون جنگ» اثر «دی.جی. مک هیل» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای مطالعه و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب فرستادگان می‌خوانیم

ردیاب‌های نورانی یکی پس از دیگری از پنجره به بیرون پرت شدند. باورکردنی نبود. یونا نمی‌فهمید چیزی را که می‌بیند درست است یا مغزش تحت تأثیر زمان زدگی کند شده و آنچه که می‌بیند واقعی نیست.

چرا همه‌ی قسمت‌های بدن آن‌ها از سر تا نوک پایشان می‌درخشد؟ یک دقیقه پیش این‌طوری نبودند. آن موقع جاهایی که می‌درخشید قسمت‌هایی بود که از چیپ و الكس جدا می‌شد مثل دست‌ها و پاها و گاهی هم آرنج...

به نتیجه‌ی ترسناکی رسید. نکند چیپ و الکس سنگین‌تر از ردیاب‌هایشان بودند و وقتی آن مرد آن‌ها را بیرون پرت کرد، از آن‌ها جدا شدند. اما بعد یاد داستان گالیله افتاد که در مدرسه خوانده بودند. گالیله چند توپ را با هم به زمین می‌زند، بدون توجه به وزنشان همه‌ی آن‌ها با هم به زمین می‌خورند. بنابراین...

بنابراین چیپ و الکس هم الزاماً با ردیاب‌هایشان به بیرون پنجره پرت نشده بودند. پس به این دلیل هنوز دست چیپ در دست او بود. خیالش راحت شد. حتماً چیپ را آخرین لحظه از ردیابش بیرون کشیده بود. همان موقعی که مرد سعی می‌کرد پسر را از پنجره بیرون پرت کند. حتماً همان موقع می‌خواسته شاه را به قتل برساند. پس آن‌ها قاتل بودند نه ناجی. ضربان قلبش تندتر شد.

اما او جلوی آدمکش‌ها را گرفته بود. ردیاب‌های نورانی به بیرون پرت شده بودند، نه پسران واقعی، نه شاه ادوارد پنجم که چیپ وینیستون بود یا شاهزاده ریچارد که الکس پولچاک بود. چیپ آنجا بود. حالا یونا او را با دو دستش گرفته بود، هر چند مغزش کار نمی‌کرد. نمی‌توانست در تاریکی کاترین و الکس را ببیند. اما کاترین هم موفق شده بود چون ردیاب الکس هم مثل ردیاب چیپ می‌درخشید.

دلش می‌خواست از خوشحالی جیغ بکشد و بالا بپرد. گویی دقیقه‌ی آخر گل نهایی را زده بود. دلش می‌خواست مثل بچه‌ها بعد با سروصدای الکی همه چیز را خراب کند.

چیپ را از کنار پنجره بیشتر عقب کشید. دلش می‌خواست پشت آویز دیواری بخزد. مدام ذهنش به عقب برمی‌گشت و نقشه می‌کشید. می‌ترسید اگر پشت آویزی که به دیوار سنگی وصل بود، پنهان شود، میله‌ی فلزی‌اش به دیوار بخورد و صدا بدهد. می‌ترسید مردها در تاریکی آن‌ها را که پشت آویز بودند، نبینند و یک‌راست رویشان بروند. با این خیالات سرجایش خشکش زد.

دو مرد که چیزی جز نمای سیاه هیکلشان در پس‌زمینه‌ی آسمان مشخص نبود، لبه‌ی پنجره خم شدند. یونا به آن‌ها خیره شد تا تلألؤ نوری که نشان‌دهنده‌ی ردیاب بودنشان و اولین نشانه از تغییر روایت اصلی تاریخ بود را ببیند.

مشخصات کتاب گمشدگان

نظرات کاربران درباره کتاب گمشدگان